پنجشنبه 12 آذر1388
سر قولمون هستيم عزيز
سلام. قول داده بوديم خبر بياريم. خبر تلخ بود اما عزيزي گفت مگه قراره همه خبرها شيرين باشن. " زندگي يعني تلخي و شيريني" گفتيم چرا؟ گفت " كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ ". گفتيم ميخوايم گريه كنيم. گفت" خوب گريه كنين كي بخيله" ولي بعدش بخندين. گفتيم و گفت . از راههاي اسمان گفت. از اينكه خسيس نباشيم كه راهها رو به اسمون ببنديم. گفت دلتنگي حق همه ادم هاست . شكايت هم. اما انصاف هم بايد داشت. فقط به چيزايي كه نداريم نگاه نكنيم. اگه يه كم به چيزهايي كه خدا بهمون داده توجه كنيم دوباره اروم ميشيم. گفت و خنديد و ما هم خنديديم. يه چيز بگم براي اولين بار ديروز من گريه سونيا رو ديدم . هر چند بعدش دوباره زلزله شد. از ما اين قول رو رگفت كه آپ كنيم. گفت عيده . گفتيم چشم. حالا اوميدم بگيم ماني كوچولو مسافر اسمونها شده. و ماني گنده لو هم يه كم كار داره مياد زودي.
عيدتون مبارك. عيدتون مبارك . عيدوتون مبارك هم عيد
قربون هم غدير
پي نوشت: ياسي جون ببخش ديروز بي باي رفتيم.
- ياسي گشت ارشاد سراغ ما رو ازت نگرفت
- مخاطب خاص: اين سونيا خيلي بدجنسه خيلي . براي چي؟ براي همون گشت ارشاد
- راستي ستاره جون مباركه مباركه مبارك
چهارشنبه 13 آبان1388
انفلونزاي مصلحتي
سه شنبه 28 مهر1388
مسابقه
نه بچه ها من رو تشويق كنين همه با هم بگين سونيا.
من رو تشويق كنين بگين غزل.
اصلا هيچكي رو تشويق نكنين .زهرا
پي نوشت1- اصرار به دونستن جايزه نكنين
2- خانم احساني يكي با موتور دم در وايستاده
3- نازنين خانم چيه مگه نانچوكا براي كوچيكا هم لازمه ديگه.
4- رييس بزرگ اون وقتها كه ماني اينجا مي نوشت يكي اومد گفت چرا همش دخترن ؟ جواب اون رو داد كه اولا همه دختر نيستن در ضمن دو تا مرد ميان اينجا گاهي وقتها كه باعث مباهاتن . و يكيشون شما هستين. هر چند اون وقتا كه ماني بود هم شما و هم آقا مرتضي و فاطمه بيشتر ميومدين.
5- همين ديگه بسه. بريم ببينيم تو ياهو كسي هست؟ اهاي صدف ماني نسرين ستاره هاجر كدومتون هستين ما هستيم
چهارشنبه 8 مهر1388
اخ جون مدرسه!!!
پي نوشت: نسرين خانوم ممنون كه هواي ما رو داشتي تو وبلاگ اين شيطون غزلي. هرچند سوتي دادي
- صدف خانم دلمون برات يه ذره شده. دروغ نگيم يه ذره كه نه سونيا ميگه اندازه اش رو نگيم بهتره
- هر كي فهميد نازنين كيه كه صاحب خونه قبلي ازش عذر خواهي كرده اطلاع بده. مژدگوني بگيره . علتش رو هم بگه كه ديگه مژده گونيش زياد زياده
- هاجر كيه؟ چرا اين غزل ميگه يه دوست ناز پيدا كرده؟ يعني دوست ما نيستي؟
- ستاره جون كجايي؟
- شقايق خانم حالتون خوبه؟
- ماني از ذوق نتركي. حالا مونده هنوز . خودتو كنترل كن
- ياسي بد جنسي
بسه ديگه بقيه بعدا
چهارشنبه 11 شهریور1388
خسته شديم
خسته شديم از بس تعطيل بود. خسته شديم براي اينكه دوباره همه جمع بشيم بايد چند روز هماهنگ كنيم بعد اجازه بگيريم بعد بتونيم همديگر رو ببينيم. تازه همون اول هم ترس تموم شدن وقت رو داريم. خسته شديم بابا. كي گفته تعطيلات بايد سه ماه باشه؟ چه خبره؟ چقدر دلم ميخواد پاشم ببينم مهر ماه شده دوباره ميتونم برم مدرسه پيش خانم احساني كه دلم براش يه ذره شده . بدونم ميتونم هر روز دوباره چهره غزل رو ببينم كه هي داره پز ميده كه با خانم دكترش رفته بيمارستان . اصلا هم معلوم نيست كه به خاطر چيز ديگه اي داره پز ميده. دوباره سونيا رو ببينم داره از ديوار راست بالا ميره و هي اين و اون رو اذيت كنه . چقدر دلم تنگ شده براي خانم اشكي كه براي اينكه اشكش رو ببينيم كافيه اسم يه نفر رو ببريم و بگيم فكر كنيم اتفاقي براش افتاده اصلا دلم براي در و ديوار مدرسه مون هم تنگ شده. براي يكي كه تازه آخراي درس باهاش آشنا شديم. دلم براي آن شدنهاي با مسنجر به شكل قاچاقي از تو كارگاه تنگ شده. دلم تنگ شده بعضي وقتا تو همين چند دقه قاچاقي دوستامون رو ميديدم هر چند اسم همه مون ميشد غزل و اون ميشد سخنگو مون و بعضي وقتا سونيا كيبورد رو ميگرفت و جاي اون مي نوشت. دلم تنگ شده ديگه همين. انتظار دارين ديگه چي بگم؟
- دلم براي شما هم تنگ شده خيلي
- علتش رو نميدونم اما به دستور صاحب قبلي دو تا از كامنت هاي پست قبل حذف شد.چيز بدي توش نبودا يا من نفهميدم. ولي خوب لابد يه چيزي ميدونه ديگه.
كلا مشكوك ميزنه اين صاحب قبليه اينو گفت بزرگ اينجا بنويسم تو رو خدا يكي به من چرا؟ غزل تو ميدوني؟ بزارين بنويسم
مرا ببخش نازنين..............................
اين نازنين هموت دوست ياسي دكتره غزلي؟ همون كه يه دفعه با ياسي بود؟ يواشكي ازش بپرس صاحب خونه قبلي چيكارش كرده؟
سه شنبه 20 مرداد1388
مرسي خدا
شنبه 20 تیر1388
و اینک سونیا
وقتی اومدم دیدم حال و هوای دنیای مجازی
عین دنیای بیرونه
یه نمه تلخ یه نمه شیرین
گس جوری که نمیدونه ای مزه اش چیه
نه اونقده تلخ که آدم قید همه چی رو بزنه
نه اونقده شیرین که تلخی روزای گذشته از یادت بره.
آدمای عاقل هم چند دسته شدن
یکی این رنگی یکی اون رنگی
دلم لک زده برای یکرنگی.
معلومه این روزا به همه سخت گذشته
خوش به حال ما دیوونه ها از غم و غصه شما عاقلا بی خبریم.
این روزا صدای موتورها فریادها اشک ها ناله ها
مرگ بر گفتن ها زنده باد گفتن ها
اونقده زیاد شده که عابرا یادشون رفته
پا رو گلهای کنار خیابون نزارن
و گلها اگه لگد هم نشن تشنه میمونن.
فدای دست مهربونی که یه چیکه اب بده پاشون.
درختا که استوارن و عادت دارن به بی مهری آدما
دلم برای گلها میسوزه که عمرشون به این چیزا قد نمیده.
دلم می گیره برای زلزله هزار ریشتری که حالا تو همه حرفاش تلخی روزای گذشته هست . هر چند بخواد اونا رو بپوشونه تو بعضی نوشته هاش. اما تلخی مزه ایه که سخت بشه قایمش کرد.
دلم می گیره که ستاره چشمک زن هر بار که چشاش رو وا میکنه سیاهی میبینه اونوقت سرش رو رو به آسمون میگیره و داد میزنه. اشکی میشه خفن.
دلم میگیره برای کسی که فقط اونایی رو دعوت میکنه که میخوان بخندن اما از حرفای این روزاش میشه فهمید که روبه راه نیست.
دلم می گیره برای بزرگی که تو اینکه همه فکر میکنن درستن و هیچکی خودش رو نیم نمیدونه و همه چی رو یا سیاه میبنن یا سفید یا با ما یا بر ما حیرون میمونه و داد میزنه که چرا؟
دلم می گیره برای کوچولویی که فقط هاج و واج مونده که اینا همون آدمای گذشته ان.
دلم می گیره برای ساده دلی غریب که باید از هزارتوی اخبار یه چیزایی حدس بزنه.
دلم میگره برای کسی که ناگفته های دل میگه برای کسی که عاشقه خلاصه دلم برای خیلی ها می گیره.
دلم میگیره برای همه
که عاقلن
که مجبورن فکر کنن
خوش به حال ما دیوونه ها.
البت حتی ما دیوونه ها گاهی وقتا دلمون میگیره
البت بازم میدونیم خیلی کمتر از شما
خیلی سطحی تر
خیلی ابکی تر
خوب در حد وسع عقل خودمون دیگه.
ما دلمون میگیره وقتی از پشت میله های امین اباد می بینیم گم شده یه چیزایی تو عصبانیت ها.بلند داد می زنیم آهای
وقتی عصبانی هستین باید یادتون بمونه که
"مبادا کاری بکنین که به قانون زمین بر بخوره"
چرا وقتی عصبانی هستین دست بلند میکنیم رو لاله ها
اونم لاله های زخمی - خسته
چرا وقتی عصبانی هستین یادتون میره
اون دختر اون جوون اون مرد اون زن اون پیر
اون آدمه آدم حرمت داره
زدنش کشتنش با قانون زمین جور در نمیاد. به روح گلها بر میخوره
به خدا اینا خس و خاشاک نیستن آدمن.
آهای وقتی عصبانی هستین
جا مونده ای رو نزنین تنهایی ر و تحقیر نکنین
کسی رو به خاطر نظرش احمق نخونین
کسی رو به خاطر حرفش اجنبی ندونین.
آهای عصبانیها
یه نمه به خودتون فرصت بدین
یه شاخه گل پیدا کنین
قد یه نفس گرفتن برای ادامه زدن و خوردن
فقط قد یه نفس
گل رو نیگا کنین
بوش کنین
حالا حالتون بهتره؟
خوش به حال ما دیوونه ها
که نمی فهمیم
که حالیمون نمیشه
که راحتیم.
سه شنبه 12 خرداد1388
دعا یادتون نره
سلام. در اینکه ما باید خوب درس بخونیم که حرفی نیست اما همه تلاش ما یک طرف و اشاره و عنایت قدرت مافوق قدرتها یک طرف دیگه. این رو از یه آقای خوب و نازنین که یه دختر خوب و نازنین داره و خودش فرشته است اما ما رو فرشته صدا میکنه یاد گرفتیم. همون که وقتی بهمون میگه کوچولو به جای اینکه عصبانی بشیم خوشحال میشیم. همون که صاحب خونه قبلی اگر هیچکار دیگری برای ما نکرده بود جز همین آشنایی ما با اون خیلی به گردن ما حق داشت. همون که آبروی این وبلاگ کوچولوی ماست با حضورش و نظرش. اصلا هم براش مهم نیست که چند تا دختر نادون میان و برای خودشون چیزایی رو سر هم بندی میکنن با بزرگواری میاد و میخونه و نظر هم میده. الهی ما فدای دردی بشیم که گاه گاه میاد سراغش. حالا ما از اون و از همه خوبهایی که منت میزارن و میان اینجا میخوایم که برامون دعا کنن از اون به طور مخصوص از صدف مهربان که عروس دریاهاست از نسرین خانم دکتر شیطون از ستاره خانم عزیز از ریس بزرگ از ایمان خان و فرشته از بانوی غریب نشین همون که شبیه غزل ماست و از خانم معلم از سمانه خانم. از سوسن خانم کانادایی از یاسی جیگر عاشق از الههیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خانم که نفس ماست از خانم مایه دار که میاد اما دیگه دلش نمیاد نظر بده و از بقیه که اسمشون یادمون رفته میخوایم برامون دعا کنن.
پ.ن. سمانه خانم چی شد؟ حالا ما اینجا هستیم دلتون گرفت؟ بد جنسی چقدر
- یکی اینجاست که میگه احتمالا مانی چون 5 شنبه نیستی و نمیایی چهارشنبه شب بیا و این روزا رو هم بیشتر در دسترس باش
- بابای فاطمه خیلی دوستتون داریم عین باباهامون. قدرتون رو هم میدونیم. خیلی خیلی ماهین.
-مانی اینکه جوابت رو ندادیم تو قسمت نظرات دلیل بر مظلومیت شما نیست. دلیلش اینه که ما حریف زبون هر کی بشیم پیش زبون تو کم میاریم. پس مدرکت از بین رفت. ما نمیدونیم با این همه شیطنت چرا این بابای فاطمه اینقدر تو رو دوست داره؟ چیکار کردی؟ به ما هم یاد بده ما رو هم دوست داشته باشه
دوشنبه 4 خرداد1388
بازم امتحان
وای وای از این امتحانا. اگه هزار بار هم خونده باشی و همه چیز رو بلد باشی باز اصلا همین که اسمش امتحان میشه استرس داری. همیشه هم فکر میکنی ممکنه یه قسمت رو خوب نخونده باشی. خوش به حال اشرف!!!!!! پروفسور کلاسمونه فکر همه چی هست بجز درس خوندن. البته تو گروه نویسنده ها و ما نیست. خیلی با کارگاه میانه خوبی نداره. یه کمی از دماغ فیل افتاده!!!!!!!. الان صاحب خونه قبلی این رو بخونه میگه ا خودتون بگید چیکار به دیگران دارید. راست هم میگه. چی میخواستیم بگیم؟ آها برامون دعا کنین امتحاناتمون رو خوب خوب بدیم. باشه؟ دعا کنینا. کلک نزنین
پنجشنبه 31 اردیبهشت1388
تجربه
سلام دوباره. تو این مدت خیلی ها بهمون گفتن که قالب با اینجا جور در نمیاد. البته بیشتر به خاطر سابقه این وبلاگ بود. هر چند صاحب خونه قبلی اصلا نظری نداشت و گفت هر چی خودمون بگیم. اما یه جمله گفت که باعث شد فکر کنیم و اون اینکه اگه کسی چیزی به ما گفت که قابل فکر کردن بود بدون اینکه ناراحت بشیم بهش فکر کنیم . حالا یا قبول میکنیم یا نه. واسه همین ما هم فکر کردیم و به این نتیجه رسیدیم که قالب وبلاگ رو عوض کنیم. بازم منتظر نظرتون میمونیم. اگه بد بود بهمون بگین. باشه؟ بالاخره کم تجربگی باعث میشه خطا هم کنیم. حالا بگین این خوبه؟

